غزل شمارهٔ 382
Toggle stanza 1رفتی و دیده ام به وداع تو خون فشان
11
رفتی و دیده ام به وداع تو خون فشان
جان و دل از قفای تو در خاک و خون کشان
22
ای چشمه حیات ز شوق تو سوختم
بازآ روان و آتش شوقم فرونشان
33
دل بسته هوس چه زنم لاف عشق تو
کار مهوسان نبود مهر مهوشان
44
عاشق کجا به باده برد لب چنین که هست
از ساغر خیال لبت مست و سرخوشان
55
سیراب اگر نمی کنیم از زلال وصل
باری ز جام لعل خودم جرعه ای چشان
66
تیر تو را کسان ز دل و جان نشان دهند
ندهد کس از بتان دگری را چنین نشان
77
جامی چو یار تنگ قبا زد رهت بگیر
دامان او و بر دو جهان آستین فشان
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

