Toggle stanza 1
کی کنم با کان گوهر درج لعلت را عوض
1

کی کنم با کان گوهر درج لعلت را عوض

لعل تو مقصود بالذات است و جوهر بالعرض

2

نیست مردن آنکه افتد غرقه خون صید تو

بلکه مسکین می دهد تیر تو را جان در عوض

3

تن مریض شوق تیغ توست بگذر بر سرش

چون به دست توست جان من علاج این مرض

4

گفته ای خواهم اسیری را نشان تیر ساخت

زین سخن امید می دارم که من باشم غرض

5

عشق تو آمد بلا آرام من در عشق صبر

لا لبلواک انقطاع لا لصبری منقرض

6

می کنم عض انامل بی لب نوشین تو

نیست زان حلوا انامل را نصیبی غیر عض

7

نیست بی جوهر عرض را جامی امکان وجود

لعل جانان جوهر آمد جان مشتاقان عرض

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…