غزل شمارهٔ 357
Poet: Jami
Toggle stanza 1ساقی بیا که دیگر زین گفت و گو بجانم
11
ساقی بیا که دیگر زین گفت و گو بجانم
یکدم ز ساغر می نه مهر بر دهانم
22
تنگ آمدم ز دانش درده شراب صافی
تا لوح خاطرم را شوید ز هر چه دانم
33
هر چند حیله کردم از خویشتن نرستم
می ده که تا به مستی خود را ز خود رهانم
44
زان می که گر بنوشم یک جرعه روزی از وی
چون خضر تا قیامت زان جرعه زنده مانم
55
زان می که بعد عمری برخاک ار بریزی
چون شاخ تازه از گل برروید استخوانم
66
چون نیست می مباحم در کیش خودپرستان
به زآب روی ایشان خاک در مغانم
77
از می رساند جامی خود را به وصل جانان
ساقی بیا که باشد خود را به وی رسانم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

