Toggle stanza 1
گر ز بار غم هجر تو به تنگ است دلم
1

گر ز بار غم هجر تو به تنگ است دلم

چه کنم قطره خون است نه سنگ است دلم

2

جذب عشق تو نهنگ دو جهان آشام است

گام همت زده در کام نهنگ است دلم

3

گر تو را آرزوی دیدن دیدار خود است

کرده آیینه خود پاک ز زنگ است دلم

4

تا چرا پیش خدنگ تو شود سینه سپر

روزگاریست که با سینه به جنگ است دلم

5

محتسب گو بشکن چنگ که سررشته عشق

از سر زلف تو آورده به چنگ است دلم

6

بس که بر دل زدیم تیر پی مرغ غمت

قفسی ساخته از چوب خدنگ است دلم

7

جامی از خم فنا باده یکرنگی خواه

که گرفته ز حریفان دورنگ است دلم

Sources

Persian text source: Ganjoor