غزل شمارهٔ 854
Poet: Jami
Toggle stanza 1مرا دلی ست به صد گونه درد پرورده
مرا دلی ست به صد گونه درد پرورده
که رفت جان و جهانم وداع ناکرده
ز من گذشت تغافل کنان نمی دانم
که طبع نازکش از من چرا شد آزرده
ز پا فکند مرا هجر او مباد آن روز
که رو به مرد کند این بلای صد مرده
بود به دیده مردم چو مردم دیده
چه عیب از آنکه شد از تاب خور سیه چرده
برون فتاد دل از پرده شکیب و هنوز
زمانه تا چه برون آرد از پس پرده
مقلدان چه شناسند داغ هجران را
خبر ز شعله آتش ندارد افسرده
دریغ و درد که جامی به خشکسال فراق
ز پا فتاد بر از کشت وصل ناخورده
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده
مریز خون مسلمان به جرم ناکرده
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1757
بدون معنی اگر حسن یوسفی داری
ز صحبت تو زلیخا شود دل افسرده
UrfiQitʿatشمارهٔ 35 - حسن یوسف
غزال من که لبش رو به سبزی آورده
به سبزه زار ختن مشکبو گیا خورده
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 426
Sources
Persian text source: Ganjoor

