غزل شمارهٔ 968
Poet: Jami
Toggle stanza 1به کوی می فروشان خرده بینی
به کوی می فروشان خرده بینی
بر آن آزاده می کرد آفرینی
که از چل ساله طاعت دست خود شست
به پای خم برآورد اربعینی
نگینی داشت جم کز یمن آن بود
به ملک انس و جن مسندنشینی
بیا ساقی که هر قطره می لعل
بود در چشم ما زانسان نگینی
اگر دامان مقصودت به دست است
برافشان صوفیانه آستینی
غمش را سینه بی کینه باید
نروید این گیاه از هر زمینی
به کار خود مخوان ای شیخ ما را
که ما هم مذهبی داریم و دینی
گر آن ابرو شود محراب طاعت
ز سجده سوده گردد هر جبینی
ز خاص و عام جامی می کشد ناز
ولی خاص از برای نازنینی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
سزد گر نیکویی در من ببینی
که خودکام و جوان و نازنینی
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1813
سحرگه ره روی در سرزمینی
همی گفت این معما با قرینی
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 483
دلا تا نازکی و نازنینی
برو که نازنینان را نبینی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2657
بیا با شاهد فطرت نظر باز
چرا در گوشهٔ خلوت گزینی
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 105
Sources
Persian text source: Ganjoor

