Toggle stanza 1
جان و دل پیوند کن با یار بی مانند خویش
1

جان و دل پیوند کن با یار بی مانند خویش

هرچه غیر از عشق او بند است بگسل بند خویش

2

او به ذات خود غنی مطلق آمد لیک هست

در ظهور این غنا محتاج حاجتمند خویش

3

زاهد از نظاره خوبان مرا سوگند داد

جلوه گر زیشان تویی چون نشکنم سوگند خویش

4

هیچ چیزی نیست پیش دیده عارف حجاب

اوبه عشق توست مشعوف زن و فرزند خویش

5

عالمی راگوش عقل و هوش برگفتار توست

مهر خاموشی گشا از لعل شکر خند خویش

6

ناصح مشفق دهد پندم که ترک عشق گوی

روی بنما تا کشد شرمندگی از پند خویش

7

یار بی مانند ما فرد است جامی از دو کون

فرد شو تا بر خوری از یار بی مانند خویش

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 267 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood