غزل شمارهٔ 789
Toggle stanza 1آمدم در دل اساس عشق محکم هم چنان
11
آمدم در دل اساس عشق محکم هم چنان
با غمت جان بلا فرسوده همدم هم چنان
22
از سپاه هجر شد معموره عمرم خراب
ملک دل سلطان عشقت را مسلم هم چنان
33
دیگران در بزم وصلت شادکام و سرفراز
زیر بار محنت و غم پشت ما خم هم چنان
44
سبز و خرم گلشن عیش همه یاران ز تو
کشت ما از ابر احسان تو بی نم هم چنان
55
زخم تیغ غمزه را صد ره به پیکان دوختی
وان جراحت سر نمی آرد فراهم هم چنان
66
سوخت جان بیدلان از داغ حرمان و رقیب
در حریم خلوت خاص تو محرم هم چنان
77
عشقبازان یک به یک رسم صلاح آورده پیش
جامی بی صبر و دل رسوای عالم هم چنان
Sources
Persian text source: Ganjoor

