غزل شمارهٔ 232
Toggle stanza 1زآتش تب مه رخسار تو در تاب مباد
11
زآتش تب مه رخسار تو در تاب مباد
وز عرق لاله سیراب تو بی آب مباد
22
صبحگاهان ز صداعی که تب آرد به سرت
نرگس چشم جهان بین تو بی خواب مباد
33
تاب تبخاله نباشد لب شیرین تو را
داغ جانسوز تو جز بر دل احباب مباد
44
عیش سازان چو سحر جام صبوحی گیرند
ساغر عیش تو خالی ز می ناب مباد
55
غمزه بس قاتل آنان که فدای تو شوند
برسر کشته تو منت قصاب مباد
66
گوهر وصل تو در درج فلک نایاب است
سفله را دست براین گوهر نایاب مباد
77
چون دعای تو کند دفع بلا را جامی
غیر ابروی تواش قبله محراب مباد
Sources
Persian text source: Ganjoor

