غزل شمارهٔ 233
Toggle stanza 1دلم بی جمال تو نوری ندارد
11
دلم بی جمال تو نوری ندارد
جدا از وصالت سروری ندارد
22
ببین لاله را با همه باد در سر
که پیش تو چندان غروری ندارد
33
به می زان دهم نقد هستی که هر کس
نشد غایب از خود حضوری ندارد
44
تجلی طلب موسی توست جانم
که جز کوه اندوه طوری ندارد
55
به تلخی به سر می برد عمر شیرین
ز شیرین لبت هرکه شوری ندارد
66
ز رشک تو بستان چنان ماتمی شد
که گل گرچه سوریست سوری ندارد
77
ز خود نال جامی نه از خوبرویان
کسی بر تو در عشق زوری ندارد
Sources
Persian text source: Ganjoor

