Toggle stanza 1
دلم بی جمال تو نوری ندارد
1

دلم بی جمال تو نوری ندارد

جدا از وصالت سروری ندارد

2

ببین لاله را با همه باد در سر

که پیش تو چندان غروری ندارد

3

به می زان دهم نقد هستی که هر کس

نشد غایب از خود حضوری ندارد

4

تجلی طلب موسی توست جانم

که جز کوه اندوه طوری ندارد

5

به تلخی به سر می برد عمر شیرین

ز شیرین لبت هرکه شوری ندارد

6

ز رشک تو بستان چنان ماتمی شد

که گل گرچه سوریست سوری ندارد

7

ز خود نال جامی نه از خوبرویان

کسی بر تو در عشق زوری ندارد

Sources

Persian text source: Ganjoor