غزل شمارهٔ 138
Toggle stanza 1صبحدم عرض چمن کن که هوا معتدل است
11
صبحدم عرض چمن کن که هوا معتدل است
وز نم نیم شبی راه نه گرد و نه گل است
22
تخته خاک ز بس گل که دمیده ست ز گل
لوح صورت گری خامه زنان چگل است
33
ابر گو سایه مینداز که گرد لب جوی
سایه نارون و بید به هم متصل است
44
بسته در شاخ گلی خرم و خندان دل خویش
هر که چون غنچه درین فصل ز ارباب دل است
55
بر لب کشت چرا سرخ برآمد لاله
گرنه در دور گل از ساغر خالی خجل است
66
محتسب گر نزند بر خم می سنگ ستم
هر جفایی که کند در حق مستان بحل است
77
بوستان دلکش و می بیغش و یاران سرخوش
جامی از زهد خود امروز عجب منفعل است
Sources
Persian text source: Ganjoor

