غزل شمارهٔ 139
Poet: Jami
Toggle stanza 1غرض از چاشنی عشق توام درد و غم است
غرض از چاشنی عشق توام درد و غم است
ورنه زیر فلک اسباب تنعم چه کم است
هست بر مایده حسن بسی نعمت و ناز
قوت عاشق ز میان همه رنج و الم است
می زیم شاد دمی با تو دمی با یادت
حاصل عمر گرانمایه همین یک دو دم است
وعده لطف و کرم را مکن ای دوست خلاف
کز کریمان نسزد آنچه خلاف کرم است
قد من گر ز غم عشق تو خم شد چه عجب
بار عشق است کزان قامت افلاک خم است
پاکبازان همه در میکده محرم گشتند
غیر جامی که به تقوی و ورع متهم است
خوش بود دولت وصل تو چه بسیار و چه کم
سلطنت گر همه یک لحظه بود مغتنم است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است
زیر آن موی رخت از گل خندان چه کم است
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 225
بسکه بیقدری دلیل دستگاه عالم است
چون پر طاووس یکعالم نگینبیخاتم است
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 523
شوکت شاهیام از فیض جنون در قدم است
چشم زخمی نرسد آبله هم جامجم است
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 526
Sources
Persian text source: Ganjoor

