غزل شمارهٔ 225
Toggle stanza 1ما به راه طلب وصل تو نعل افکندیم
11
ما به راه طلب وصل تو نعل افکندیم
وز لب لعل تو دندان طمع برکندیم
22
دور پرگار فلک رسم جدایی انگیخت
تا درین دایره کی باز به هم پیوندیم
33
کس گرفتار مبادا به ملاقات رقیب
نپسندیم به کس آنچه به خود نپسندیم
44
با تو بودیم چو تن همنفس جان یکچند
زنده اکنون به مددگاری آن یکچندیم
55
استینها ز دو ساعد بودت صره سیم
دست بگشای که بس مفلس و حاجتمندیم
66
نیست بهر غرضی بودن ما در کویت
با سگان تو به زنجیر ارادت بندیم
77
دی گذشتی به من و سایه سرو تو فتاد
ما چو جامی ز وصالت به همین خرسندیم
Sources
Persian text source: Ganjoor

