Toggle stanza 1
رخصتم ده که سر زلف سیاهت گیرم
1

رخصتم ده که سر زلف سیاهت گیرم

دیده را روشنی از روی چو ماهت گیرم

2

چون تو را نیست سرآنکه بیابم به تو راه

داد خواهم نه بیایم سر راهت گیرم

3

گرچه بیشم گنهی نیست زنم دست نیاز

دامن لطف پی عفو گناهت گیرم

4

سایه افکن به من ای سرو که افتم به هلاک

گر نه از حادثه دهر پناهت گیرم

5

از سر بسترم امشب مرو ای همسایه

تا به اندوه شب خویش گواهت گیرم

6

ای گل از لطف مزن لاف که پیش رخ او

با دو صد برگ یکی برگ گیاهت گیرم

7

جامیا دم مزن از درد و غم هجر که من

شرح این واقعه از ناله و آهت گیرم

Sources

Persian text source: Ganjoor