غزل شمارهٔ 721
Poet: Jami
Toggle stanza 1ای شه تنگ قبایان مه زرین کمران
ای شه تنگ قبایان مه زرین کمران
سرور کج کلهان خسرو شیرین پسران
مرهم سینه بی کینه آشفته دلان
مردم دیده غمدیده صاحبنظران
تا کی افتم به رهت آه زنان اشک فشان
تا کی آیم به درت نعره زنان جامه دران
گذری کن به سر عاشق مهجور که هست
محنت عاشقی و دولت خوبی گذران
با خیال تو سحر معذرتی می گفتم
کای شده مونس تنهایی خونین جگران
خویش را شهره به عشق دگران می سازم
تا نگویند حدیث من و تو بی خبران
گفت جامی چو دلت شیفته ماست چه باک
گر به تلبیس شوی شهره به عشق دگران
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ویحک ای پردهٔ پردهدر در ما نگران
بیش از این پردهٔ ما پیش هر ابله مدران
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 137 - معروفی بود زن سلیطهای داشت او را به قاضی برده بود و رنج مینمود در حق وی گوید
حلقه بستند سر تربت من نوحه کران
دلبران زهره وشان گل برنان سیم بران
Allama IqbalPayam-e Mashriqمی باقیغزل شمارهٔ 2
Sources
Persian text source: Ganjoor

