غزل شمارهٔ 478
Poet: Jami
Toggle stanza 1فغان ز ابلهی این خزان بی دم و گوش
فغان ز ابلهی این خزان بی دم و گوش
که جمله شیخ تراش آمدند و شیخ فروش
شوند هر دو سه روزی مرید نادانی
تهی ز دین و خرد خالی از بصیرت و هوش
نه بر برون وی از لمعه هدایت نور
نه در درون وی از شعله محبت جوش
گهی که در سخن آید هوس کند سامع
که کاش ازین هذیان زودتر شود خاموش
وگر خموش شود حاصل مراقبه اش
ز بار سر نبود غیر درد گردن و دوش
نگاه دار خدایا مدام جامی را
ز شر زرق ریا پیشگان ازرق پوش
به گوش هوش رسان از حریم میکده اش
صدای نعره مستان و بانگ نوشانوش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
سحر ز هاتفِ غیبم رسید مژده به گوش
که دورِ شاهشجاع است، مِی دلیر بنوش
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 283
گرفت ازسرخم خشت پیر باده فروش
چراغ عیش برون آمد از ته سرپوش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5019
به بوی می دو سه ژولیده مرقع پوش
میان دیر خرابات آمدیم به هوش
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 356
Sources
Persian text source: Ganjoor

