بخش 48 - جواب پادشاه از سؤال غلام

Toggle stanza 1
گفت بر عارفان بود معلوم
1

گفت بر عارفان بود معلوم

که شما حاکمید و من و محکوم

2

هر چه ظاهر ز زین و شین شماست

موجب مقتضای عین شماست

3

هر چه عین شما تقاضا کرد

فیض جود من آن هویدا کرد

4

زید چون بر لسان استعداد

پیش جودم در سؤال گشاد

5

امر تکلیف خویش خواست نخست

مطلبش شد چنانکه خواست درست

6

بعد ازان رو به جست و جو آورد

میل فعل مکلف به کرد

7

دادمش باز هر چه کرد طلب

کردمش مؤمن مطیع لقب

8

کرد آن اقتضا حقیقت عمرو

که مکلف شود به نهی و به امر

9

چون ز تکلیف کار او شد راست

ترک فعل مکلف به خواست

10

وقت آن چون به ترک شد معروف

شد به عصیان و سرکشی موصوف

11

هر چه ظاهر ز جمله اعیان است

سر به سر مقتضای ایشان است

12

این بود سر آنکه در محشر

چون شود آشکار سر قدر

13

هر که باشد ز اهل نفس و نفس

نفس خود را کند ملامت و بس

14

همه بر نفس خویشتن مویند

همه با نفس خویشتن گویند

15

جز تو ننهاد کس به راه تو فخ

بل یداک اوکتا و فوک نفخ

Sources

Persian text source: Ganjoor