بخش 48 - جواب پادشاه از سؤال غلام
Toggle stanza 1گفت بر عارفان بود معلوم
11
گفت بر عارفان بود معلوم
که شما حاکمید و من و محکوم
22
هر چه ظاهر ز زین و شین شماست
موجب مقتضای عین شماست
33
هر چه عین شما تقاضا کرد
فیض جود من آن هویدا کرد
44
زید چون بر لسان استعداد
پیش جودم در سؤال گشاد
55
امر تکلیف خویش خواست نخست
مطلبش شد چنانکه خواست درست
66
بعد ازان رو به جست و جو آورد
میل فعل مکلف به کرد
77
دادمش باز هر چه کرد طلب
کردمش مؤمن مطیع لقب
88
کرد آن اقتضا حقیقت عمرو
که مکلف شود به نهی و به امر
99
چون ز تکلیف کار او شد راست
ترک فعل مکلف به خواست
1010
وقت آن چون به ترک شد معروف
شد به عصیان و سرکشی موصوف
1111
هر چه ظاهر ز جمله اعیان است
سر به سر مقتضای ایشان است
1212
این بود سر آنکه در محشر
چون شود آشکار سر قدر
1313
هر که باشد ز اهل نفس و نفس
نفس خود را کند ملامت و بس
1414
همه بر نفس خویشتن مویند
همه با نفس خویشتن گویند
1515
جز تو ننهاد کس به راه تو فخ
بل یداک اوکتا و فوک نفخ
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

