غزل شمارهٔ 277
Poet: Hafez
Toggle stanza 1فکرِ بلبل همه آن است که گُل شد یارش
11
فکرِ بلبل همه آن است که گُل شد یارش
گُل در اندیشه که چُون عشوه کُنَد در کارش
22
دلربایی همه آن نیست که عاشق بِکُشَند
خواجه آن است که باشد غَمِ خدمتکارش
33
جایِ آن است که خون موج زَنَد در دلِ لعل
زین تَغابُن که خَزَف میشکند بازارش
44
بلبل از فیضِ گل آموخت سخن، ور نه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
55
ای که در کوچهٔ معشوقهٔ ما میگُذَری
بر حذر باش، که سر میشکند دیوارش
66
آن سفرکرده که صد قافله دل همرهِ اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
77
صحبت عافیتت گرچه خوش افتاد ای دل
جانبِ عشق عزیز است، فرومگذارش
88
صوفیِ سرخوش از این دست که کج کرد کلاه
به دو جامِ دگر آشفته شود دستارش
99
دلِ حافظ که به دیدارِ تو خوگر شده بود
نازپروردِ وصال است، مجو آزارش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هیچ سودی نکند تربیت ناقابل
گرچه برتر نهی از خلق جهان مقدارش
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 25
گردش جام که زد صنع ازل پرگارش
سرنپیچد ز خط این دایره زنگارش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 482
بس که آمیخته ناز بود رفتارش
باشد ایمن ز چکیدن عرق رخسارش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4971
عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارش
نفس صبح قیامت دمد از منقارش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4972
در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش
آه ازان روز که بی پرده شود رخسارش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4973

