غزل شمارهٔ 73
Poet: Ghalib Dehlavi
Toggle stanza 1لذت عشقم ز فیض بینوایی حاصلست
لذت عشقم ز فیض بینوایی حاصلست
آنچنان تنگست دست من که پنداری دلست
هم به قدر جوشش دریا تنومندست موج
تیغ سیراب از روانی های خون بسملست
وای لب گر دل ز تاب تشنگی نگدازدم
میگساران مست و من مخمور و ساقی غافلست
در خم بند تغافل نالم از بیداد عمر
پرده ساز فغانم پشت چشم قاتلست
بس که ضبط مشق غم فرسود اعضای مرا
راز دل از همنشینانم نهفتن مشکلست
شهری دل نیست گر حسرت مر اینجا از چه رو
چشم اهل دل زبان دان نگاه سائلست
با همه نزدیکی از وی کام دل نتوان گرفت
تشنه ما بر کنار آب جو پا در گلست
در نورد گفتگو از آگهی وامانده ایم
پیچ و تاب ره نشان دوری سر منزلست
عقل در اثبات وحدت خیره می گردد چرا
هر چه جز هستی ست هیچ و هر چه جز حق باطلست؟
ما همان عین خودیم اما خود از وهم دویی
در میان و غالب ما و غالب حائلست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
صفحهٔ دل بیخط زخم تو فرد باطلست
آبرو آیینهٔ ما را ز جوهر حاصلست
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 663
نقشبند جان که جانها جانب او مایلست
عاقلان را بر زبان و عاشقان را در دلست
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 402
دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست
هر که ما را این نصیحت میکند بیحاصلست
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 73
راه عشق از روی عقل از بهر آن بس مشکلست
کآن نه راه صورت و پایست کآن راه دلست
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 40
Sources
Persian text source: Ganjoor

