Toggle stanza 1
آنم که لب زمزمه فرسای ندارم
1

آنم که لب زمزمه فرسای ندارم

در حلقه سوهان نفسان جای ندارم

2

خاموشم و در دل ز ملالم اثری نیست

سرجوش گداز نفسم لای ندارم

3

خود رشته زند موج گهر گرچه من اکنون

جز رعشه به دست گهرآمای ندارم

4

لرزد ز فرو ریختنش خامه در انشا

آن نیست که حرفی جگرآلای ندارم

5

ناز تو فراوان بود و صبر من اندک

تو دست و دلی داری و من پای ندارم

6

بگذار که از راه نشینان تو باشم

پایی که شود مرحله پیمای ندارم

7

خاشاک مرا تاب شرر چهره فروزست

در جلوه سپاس از چمن آرای ندارم

8

بی باده خجالت کشم از باد بهاری

صبح ست و دم غالیه اندای ندارم

9

واعظ دم گیرای خود آرد به مصافم

گویی دل خودکامه خودرای ندارم

10

غالب سر و کارم به گدایی به کریم است

گر وایه من دیر رسد وای ندارم

Sources

Persian text source: Ganjoor