غزل شمارهٔ 231
Poet: Ghalib Dehlavi
Toggle stanza 1شدم سپاسگزار خود از شکایت شوق
11
شدم سپاسگزار خود از شکایت شوق
زهی ز من به دل بی غمش سرایت شوق
22
به بزم باده گریبان گشودنش نگرید
خوشا بهانه مستی خوشا رعایت شوق
33
هر آن غزل که مرا خود به خاطرست هنوز
به بانگ چنگ ادا می کند ز غایت شوق
44
دخان ز آتش یاقوت گر دمد عجبست
عجب ترست ازین بر لبش حکایت شوق
55
غلط کند ره و آید به کلبه ام ناگاه
صنم فریب بود شیوه هدایت شوق
66
متاع کاسد اهل هوس به هم برزن
کنون که خود شده ای شحنه ولایت شوق
77
به خود مناز و بیاموز کار هم بپذیر
من و نهایت عشق و تو و بدایت شوق
88
مکن به ورزش این شغل جهد می ترسم
که چون رسی به خط خطوه نهایت شوق،
99
ترا ز پرسش احباب بی نیاز کند
غرور یکدلی و نازش حمایت شوق
1010
سر تو سبزتر از حرف غالبست به دهر
خجسته باد به فرق تو ظل رایت شوق
Sources
Persian text source: Ganjoor

