غزل شمارهٔ 267
Poet: Ghalib Dehlavi
Toggle stanza 1وحشتی در سفر از برگ سفر داشتهایم
وحشتی در سفر از برگ سفر داشتهایم
توشه راه دلی بود که برداشتهایم
لغزد از تاب بناگوش تو مستانه و ما
تکیه بر پاکی دامان گهر داشتهایم
زخم ناخورده ما روزی اغیار مکن
کان به آرایش دامان نظر داشتهایم
ناله تا گم نکند راه لب از ظلمت غم
جان چراغیست که بر راهگذر داشتهایم
تو دماغ از می پر زور رسانیده و ما
بر در خُمکده خشتی ته سر داشتهایم
جا گرفتن به دل دوست نه اندازه ماست
تو همان گیر که آهیم و اثر داشتهایم
مژه تا خون دل افشاند ز ریزش استاد
ماتم طالع اجزای جگر داشتهایم
داغ احسان قبولی ز لئیمانش نیست
ناز بر خرمی بخت هنر داشتهایم
پیش ازین مشرب ما نیز سخنسازی بود
لختی از خوشدلی غیر خبر داشتهایم
وارسیدیم که غالب به میان بود نقاب
کاش دانیم که از روی که برداشتهایم؟
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

