غزل شمارهٔ 114
Poet: Ghalib Dehlavi
Toggle stanza 1تا بشوید نهاد ما ز وسخ
11
تا بشوید نهاد ما ز وسخ
گشت گرمابه ساز از دوزخ
22
تا چه بخشند در جهان دگر
کشتگان ترا چمن برزخ
33
وه که از کشتزار امیدم
بهره مور نیز برد ملخ
44
دلم اجزای ناله را مدفن
درت اشخاص بقعه را مسلخ
55
از دل آرم، بساط من آتش
از تو گویم، برات من بر یخ
66
هوس ما و دانه از یک دست
نفس ما و دام از یک نخ
77
برگ در خورد همت فلکست
به شکایت چه می زنیم زنخ؟
88
مور چون ساز میزبانی کرد
به سلیمان رسید پای ملخ
99
با تو شد همسخن پیام گزار
چه شکیبم به ارزش پاسخ
1010
در سخن کار بر قیاس مکن
ترش گردد ترش نه تلخ تلخ
1111
قاصد من به راه مرده و من
همچنان در شماره فرسخ
1212
مرگ غالب دلت به درد آورد
خویش را کشت و هرزه کشت آوخ
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

