غزل شمارهٔ 185
Poet: Ghalib Dehlavi
Toggle stanza 1غم چو به هم درافگند رو که مراد میدهد
11
غم چو به هم درافگند رو که مراد میدهد
دانه ذخیره میکند کاه به باد میدهد
22
آخر منزل نخست خوی تو راه میزند
اول منزل دگر بوی تو زاد میدهد
33
ای که به دیده نم ز تست وی که به سینه غم ز تست
نازش غم که هم ز تست خاطر شاد میدهد
44
شوخی دلگشا تنت برگ نبات مینهد
سختی بیوفا دلت رزق جماد میدهد
55
مست عطای خود کند ساقی ما نه مست می
داده ز یاد میبرد بس که زیاد میدهد
66
دوست ز رفته بگذرد لیک غبار ما هنوز
در رهش از فزونسری مالش باد میدهد
77
آنچه به من نبشتهای نیست ز نامهبر نهان
شوخی نامه در کفش نامه گشاد میدهد
88
میدهیام به خُلد جا رحم کجاست ای خدا
آب و هوای این فضا کوی که یاد میدهد؟
99
خو به جفا گرفته را تازه کند خراش دل
ور نه بهانه جوی من چیست که داد میدهد؟
1010
توسن کلک غالبا مصرع فیضیاش عنان است
«صبح چو ترک مست من شیشه گشاد میدهد»
Sources
Persian text source: Ganjoor

