Toggle stanza 1
بی پردگی محشر رسوایی خویشم
1

بی پردگی محشر رسوایی خویشم

در پرده یک خلق تماشایی خویشم

2

نقش به ضمیر آمده نقش طرازم

حاشا که بود دعوی پیدایی خویشم

3

نی جلوه نازی نه تف برق عتابی

او فارغ و من داغ شکیبایی خویشم

4

در کشمکش گریه ز هم ریخت وجودم

هر قطره فرو خوانده به همتایی خویشم

5

ذوق لب نوشین که آمیخته با جان

کاین مایه در انداز جگرخایی خویشم؟

6

آسودگی از خس که به تابی ز میان رفت

چون شمع در آتش ز توانایی خویشم

7

تاری شده از ضعف سراپایم و اکنون

از گریه به بند گهرآمایی خویشم

8

با بوی تو جولان سبک خیزی شوقم

در کوی تو مهمان گران پایی خویشم

9

عرض هنرم زرد کند روی حریفان

مهتاب کف دست تماشایی خویشم

10

غالب ز جفای نفس گرم چه نالی؟

پندار که شمع شب تنهایی خویشم

Sources

Persian text source: Ganjoor