Toggle stanza 1
تا غمت با من آشنایی کرد
1

تا غمت با من آشنایی کرد

دلم از جان خود جدایی کرد

2

تا غم تو قبول کرد مرا

هستی خود ملول کرد مرا

3

در سماع توام، چو حال گرفت

از وجود خودم ملال گرفت

4

آیت عشق تو چو بر خواندم

مایهٔ جان و دل برافشاندم

5

هر کجا آفتاب حسن تو تافت

عاشقان را بجست و نیک بیافت

6

اگر، ای آفتاب جان‌افروز

شب ما از رخ تو گردد روز

7

اندر آن بس بود ز روی تو تاب

گو: دگر آفتاب و ماه متاب

8

ای ز عشاق گرم بازارت

به ز من عالمی خریدارت

9

من کیم، تا زنم ز عشق تو لاف؟

نیست دعوای این سخن ز گزاف

Sources

Persian text source: Ganjoor