شمارهٔ 3
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1به طعنه گفت مرا دوستی که: ای زراق
به طعنه گفت مرا دوستی که: ای زراق
چرا همیشه شکایت کنی ز دست فراق؟
وصال یار نبودت فراق را چه کنی؟
نشان عشق نداری، چه لافی از عشاق؟
بسی بگفت ازینگونه، گفتمش: بشنو
جواب من ز سر صدق، بیریا و نفاق:
تو گیر خود که نبوده است هیچ یار مرا
به هیچ یار نیم در جهان به جان مشتاق
خیال چهرهٔ خوبان ندید چشم دلم
به گوش دل نشنیدم خطاب اهل وفاق
گرفتم این همه طامات و زرق تلبیس است
مرا نه بس که به هند اوفتادهام ز عراق؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
رسید دوش ندایی ازین بلند رواق
که، ای مقیم زوایای شهربند فراق
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1215
پنج چیز است که به هر کس دادند زمام زندگانی خوش در دست او نهادند: اول صحت بدن، دویم ایمنی، سیوم وسعت رزق، چهارم رفیق شفیق، پنجم فراغت هر که را ازین محروم کردند در زندگانی خوش به روی وی برآوردند.
به پنج می رسد اسباب زندگانی خوش
JamiBaharistanروضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)بخش 10
دنت منازل من کنت منه بالاشواق
گذشت مدت هجران و روزگار فراق
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 208
Sources
Persian text source: Ganjoor

