Toggle stanza 1
ماهرخان، که داد عشق، عارض لاله رنگشان
1

ماهرخان، که داد عشق، عارض لاله رنگشان

هان! به حذر شوید از غمزهٔ شوخ و شنگشان

2

نالهٔ زار عاشقان، اشک چو خون بی‌دلان

هیچ اثر نمی‌کند در دل همچو سنگشان

3

با دل ریش عاشقان، وه! که چه‌ها نمی‌کنند

ابرو چون کمانشان، غمزهٔ چون خدنگشان

4

از لب و زلف و خال و خط، دانه و دام کرده‌اند

تا که برین صفت بود، دل که برد ز چنگشان؟

5

ما چو شکر گداخته، ز آب غم و عجب‌تر آنک

در دل ماست چون شکر غصهٔ چون شرنگشان

6

بیش مپرس حال من، زآن‌که به شرح می‌دهد

از دل و دست ما نشان، چشم و دهان تنگشان

7

غم مخور، ای دل، ار بود یک دو دمی چو دور گل

دولت بی‌ثباتشان، خوبی بی‌درنگشان

8

ابرصفت مریز اشک، از پی هجر و وصلشان

زان که چو برق بگذرد مدت صلح و جنگشان

9

جان عراقی از جهان گشت ملول و بس حزین

کاهوی او رمید از آن عادت چون پلنگشان

Sources

Persian text source: Ganjoor