غزل شمارهٔ 92
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1ز اشتیاق تو، جانا، دلم به جان آمد
ز اشتیاق تو، جانا، دلم به جان آمد
بیا، که با غم تو بر نمیتوان آمد
بیا، که با لب تو ماجرا نکرده هنوز
به جای خرقه دل و دیده در میان آمد
به چشم مست تو گفتم: دلم به جان آید
لب تو گفتا: اینک دلت به جان آمد
بدید تا نظر از دور ناردان لبت
بسا که چشم مرا آب در دهان آمد
نیامد از دو جهان جز رخ تو در نظرم
از آنگهی که مرا چشم در جهان آمد
ز روشنایی روی تو در شب تاریک
نمیتوان به سر کوی تو نهان آمد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
فغان که جان من از عاشقی به جان آمد
ز دست چشم و دل خویش در فغان آمد
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 913
زآسمان و زمین مژده ناگهان آمد
که آفتاب زمین ماه آسمان آمد
UrfiQasideh-haشمارهٔ 9 - در تعزیت ابوالفتح و تهنیت خانخانان
بیا، که بیرخ زیبات دل به جان آمد
بیا، که بیتو همه سود من زیان آمد
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 91
Sources
Persian text source: Ganjoor

