غزل شمارهٔ 176
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1هر زمان جوری ز خوبان میکشم
11
هر زمان جوری ز خوبان میکشم
هر نفس دردی ز دوران میکشم
22
خون دل هر دم دگرگون میخورم
جام غم هر شب دگرسان میکشم
33
باز دست غم گریبانم گرفت
گرچه بر افلاک دامان میکشم
44
جور دلدار و جفای روزگار
گرچه دشوار است، آسان میکشم
55
از پی عشق پری رخسارهای
زحمتی هر دم ز دیوان میکشم
66
جور بین، کز دست دوران دم به دم
ساغر پر زهر هجران میکشم
77
چون ننالم از جفای ناکسان؟
کین همه بیداد ازیشان میکشم
88
تا نباید دیدنم روی رقیب
هر نفس سر در گریبان میکشم
99
با خیال دوست همدم میشوم
وز لب او آب حیوان میکشم
1010
تن چو سوزن کردهام، تا روز و شب
مهر او در رشتهٔ جان میکشم
1111
نازنینا، ناز کن بر جان من
ناز تو چندان که بتوان میکشم
1212
از تو چیزی دیدهام ناگفتنی
وین همه محنت پی آن میکشم
Sources
Persian text source: Ganjoor

