غزل شمارهٔ 108
Toggle stanza 1بوی وصلتگر ببالاند دل ناکام را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
من که خدمت کرده ام رندان درد آشام را
کی شمارم پخته وضع زاهدان خام را
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 40
ساقیا دل شد پر از تیمار پر کن جام را
بر کف ما نه سه باده گردش اجرام را
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 13
ساقیا دانی که مخموریم در ده جام را
ساعتی آرام ده این عمر بی آرام را
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 14
گل نزد آبی بر آتش بلبلِ خودکام را
نیست غیر از ناامیدی حاصلی ابرام را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 112
نیست از روی زمین سیری دل خود کام را
حرص می گردد زیاد از خاک، چشم دام را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 113
نیست فرق از تن دل افسرده خودکام را
رنگ برگ خویش باشد میوه های خام را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 114
کردهام بر خود گوارا تلخیِ دشنام را
دیدهام در عینِ ناکامی جمالِ کام را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 115
نیست از دردِ غریبی چون گهر پروا مرا
بِستر از گَردِ یتیمی بود در دریا مرا
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 117
غوطه در گُل داده بود اندیشهٔ دنیا مرا
نالهٔ نی شد دلیلِ عالمِ بالا مرا
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 118
در طلب تا چند ریزی آبرویکام را
یک سبق شاگرد استغناکن این ابرام را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 109

