غزل شمارهٔ 340
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1چو شمع تا سحر افسانه میشود تب وتاب
چو شمع تا سحر افسانه میشود تب وتاب
نگاه برق خرام است جلوهای دریاب
اگر غنا طلبی مشق خاکساریکن
حضورگنج براتیست سرنوشت خراب
به فیضکاهلی آماده است راحت ما
که سایه راست ز پهلوی عجز بستر خواب
فریب جلوهٔ نیرنگ زندگی نخوری
که شستهاند ازین صفحه غیر نقش سراب
در آن بساطکه از رنگ آرزو پرسند
چو یاس در نفس ما شکسته است جواب
به دل اگر برسی جستجو نمیماند
تحیر است درآیینه شوخی سیماب
نماند در دل ما خونی از فشار غمت
به غنچگی زگل ماگرفتهاندگلاب
ز شرم حلقهٔ آن زلف حیرتی دارم
که ناف آهوی مشکین چرا نشدگرداب
عجبکه رشتهٔ پروین زهم نمیگسلد
چنینکه از عرق روی اوست درتب و تاب
زموج رنگ به دوران نشئهٔ نگهت
خط شکسته توان خواند از جبین شراب
غرور هستی او را فنای ماست دلیل
خمکلاه محیط است در شکست حباب
کسی چه چارهکند سرنوشت را بیدل
نشست سرخط موج ازجبین دریا آب
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چه آفت ست نمی دانم این به زیر نقاب
که تا نمود نمود آنچه، سینه گشت خراب
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 116
بده به رسم صبوح ای حریف جام شراب
که شیخ واقعه بین را گذشت عمر به خواب
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 47
رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب
که ابر را عربان نام کردهاند رباب
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 313
اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب
هزار مؤمن مخلص درافکنی به عقاب
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 25
مَتیٰ حَلَلْتَ بِشیراز یا نَسیمَ الصُّبْح
خُذِ الْکِتابَ وَ بَلِّغْ سَلامیَ الْأَحْباب
SaadiDivan-e AshʿarQitʿatقطعه شمارهٔ 1
ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب
به چشم آینه از توتیا نیامد آب
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 900
زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب
عرق به روی تو جام شراب در مهتاب
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 901
اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب
بلرزد آینه برخود چوچشمهٔ سیماب
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 335
بهروینسخهٔهستیکه نیست جز تب وتاب
نوشتهاند خط عافیت به موج سراب
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 336
ز درد تشنهلبیها در این محیط سراب
دلی گداختهایم و رسیدهایم به آب
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 341
Sources
Persian text source: Ganjoor

