غزل شمارهٔ 159
Toggle stanza 1از سپند ما که مییابد سراغ ناله را ؟
11
از سپند ما که مییابد سراغ ناله را ؟
گرد پیشاهنگ کرد این کاروان دنباله را
22
داغ حسرت سرمهگرداند به دلها ناله را
برلب آواز شکستن نیست جام لاله را
33
ما سیه بختان حباب گریهٔ نومیدیایم
خانه بر آب است یک سر مردم بنگاله را
44
عقل رنگآمیز،کیگردد حریف درد عشق
خامهٔ تصویرکی خواهدکشیدن ناله را
55
عافیتسنجان طریق عشق کم پیمودهاند
دور میدارند ازین ره خانه جوی خاله را
66
از ره تقلید نتوان بهرة عزتگرفت
نشئهٔ جمعیتگوهر نباشد ژاله را
77
درتب عشقم سپندیگر نباشدگو مباش
از نفس بر روی آتش مینهم تبخاله را
88
برق جولانیکه ما را در دل آتش نشاند
میکند داغ ازتحیر شعلهٔ جواله را
99
کشتهٔ آن چشم مخمورمکه مد سرمهاش
تا سرکوی تغافل میکشد دنباله را
1010
شوخیحسنش بروناستازخط تسخیرخط
پرتو مه میزند آتشکمند هاله را
1111
مکر زاهد ابلهان را سر خط درس ریاست
سامری تعلیم باطل میکندگوساله را
1212
روحرا از بندجسمانی گذشتنمشکل است
هرگره، منزل بود درکوچهٔ نی ناله را
1313
سوخت دل اما چراغ مدعا روشن نشد
در جگریارب چه آتش بود داغ لاله را
1414
ازدل خونبسته بیدل نشئهٔ راحتمخواه
باده جز خونابه نبود ساغر تبخاله را
Zameen

