غزل شمارهٔ 949

Toggle stanza 1
نگه ز روی تو تا کامیاب می‌گردد
1

نگه ز روی تو تا کامیاب می‌گردد

تحیر آینهٔ آفتاب می‌گردد

2

زگرمجوشی لعلت به‌کسوت تبخال

حباب بر لب ساغرکباب می‌گردد

3

چه نشئه بود ندانم به ساغر طلبت

که هوشیاری و مستی خراب می‌گردد

4

نگاه من به‌گل عارض عرقناکت

شناوری‌ست‌ که بر روی آب می‌گردد

5

فروغ بزم بهار انچه دیده‌ای امروز

همین گل است‌ که فردا گلاب می‌گردد

6

بگیر راه جنون بگذر از عمارت هوش

که این بنا به نگاهی خراب می‌گردد

7

به فهم نسخهٔ هستی چرا نه نازکنیم

که نقطهٔ شک ما انتخاب می‌گردد

8

چو عمر اگر بشوی همعنان خودداری

قدم به هرچه‌ گذاری رکاب می‌گردد

9

کمند گردن آرام نارسایی‌هاست

شکسته بالی نظّاره خواب می‌گردد

10

غرور طاقت ما با شکست نزدیک است

دمی‌که قطره ببالد حباب می‌گردد

11

ز عافیت ‌گره اعتبار خویشتنیم

چو نقطه بگذرد از خود کتاب می‌گردد

12

به عالمی‌که‌گلت مست جلوه‌پیمایی‌ست

گشودن مژه جام شراب می‌گردد

13

ز سیل کاری اشک ندامتم درباب

که آرزو چقدر بی‌ تو آب می‌گردد

14

نفس به سینهٔ بیدل ز شعلهٔ شوقت

چو دود در قفس پیچ و تاب می‌گردد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor