Toggle stanza 1
نمی‌شود کس ازین عبرت انجمن محظوظ
1

نمی‌شود کس ازین عبرت انجمن محظوظ

مگر چو شمع‌ کنی دل به سوختن محظوظ

2

در جنون زن و از کلفت لباس برآ

چه زندگیست که باشد کس از کفن محظوظ

3

نفس نمانده هنوز از ترانه‌های امل

چو دود شمع خموشی به ما و من محظوظ

4

جهان قلمرو امن است اگر توان گردید

چو طبع‌کر به اشارت ز هر سخن محظوظ

5

ز دور گردی تمییز خلق کم دیدیم

که کس نرفته به غربت شد از وطن محظوظ

6

درین بساط نیفتاد چشم عبرت ما

به رفتنی که توان شد ز آمدن محظوظ

7

ز تردماغی وضع ادب مگوی و مپرس

ز یوسفیم به بویی ز پیرهن محظوظ

8

کراست وسوسهٔ هستی از حضور عدم

نشسته‌ایم به خلوت در انجمن محظوظ

9

ز رقص بسملم این نغمه می‌خورد بر گوش

که عالمی است به این رنگ پر زدن محظوظ

10

به فهم عالم بیکار اگر رسی بیدل

به حرف و صوت نیابی کسی چو من محظوظ

Sources

Persian text source: Ganjoor