غزل شمارهٔ 1855
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1غبار تفرقه هر جا بود مقابل جمع
11
غبار تفرقه هر جا بود مقابل جمع
به هم رسیدن لبهاست قاصد دل جمع
22
ندیده هیچکس از کارگاه کسب و کمال
به غیر وضع ادب صورت فضایل جمع
33
دمی فراهم شیرازهٔ تأمل باش
کتاب معنیات اجزا شد از دلایل جمع
44
به کارگاه هوس احتیاجت این همه نیست
تو فرد ملک غنایی مباش سایل جمع
55
مدوز کیسه به وهم ذخیرهٔ انفاس
که این نقود پراکنده نیست قابل جمع
66
کجا بریم غم ذلت گرانجانی
که میکشیم به یک ناقه بار محمل جمع
77
تو در خیال تعلق فسردهای ورنه
همان جداست چه خاک و چه آب در گل جمع
88
نرست موجی ازین بحر بیتلاش گهر
تو هم بتاز دو روزی به حسرت دل جمع
99
حساب عبرتی از پیش پا مشو غافل
چو اشک شمع همان خرجگیر داخل جمع
1010
هزار خوشه درین کشت دانه شد بیدل
به غیر تفرقه چیزی نبود حاصل جمع
Sources
Persian text source: Ganjoor

