Toggle stanza 1
فریاد که در عالم تحقیق‌ کسی نیست
1

فریاد که در عالم تحقیق‌ کسی نیست

یک خانهٔ عنقاست ‌که آنجا مگسی نیست

2

با عقل چه جوشیم‌که جز وهم ندارد

از عشق چه لافیم که بیش از هوسی نیست

3

گر دل بتپد غیر نفس‌ کیست رفیقش

ور چشم پرّد جز مژه امید خسی نیست

4

حیرت ز رفیقان سفرکرده چه جوید

دیدیم‌ که رفتند و صدای جرسی نیست

5

بر وعده دیدار که فرداست حسابش

امروز چه نالیم نفس همنفسی نیست

6

ای کاش دمی چند گرفتار توان زیست

اما چه توان کرد که دام و قفسی نیست

7

بر بیکسی‌ کاغذ آتش زده رحمی

کاین قافله را غیر عدم پیش و پسی نیست

8

چون شمع به امید فنا چند توان سوخت

ای باد سحر غیر تو فریادرسی نیست

9

بیدل الم و عیش خیالات تعین

تا چشم‌گشایی ‌که ‌گذشته‌ست و بسی نیست

Sources

Persian text source: Ganjoor