غزل شمارهٔ 797
Toggle stanza 1فریاد که در عالم تحقیق کسی نیست
11
فریاد که در عالم تحقیق کسی نیست
یک خانهٔ عنقاست که آنجا مگسی نیست
22
با عقل چه جوشیمکه جز وهم ندارد
از عشق چه لافیم که بیش از هوسی نیست
33
گر دل بتپد غیر نفس کیست رفیقش
ور چشم پرّد جز مژه امید خسی نیست
44
حیرت ز رفیقان سفرکرده چه جوید
دیدیم که رفتند و صدای جرسی نیست
55
بر وعده دیدار که فرداست حسابش
امروز چه نالیم نفس همنفسی نیست
66
ای کاش دمی چند گرفتار توان زیست
اما چه توان کرد که دام و قفسی نیست
77
بر بیکسی کاغذ آتش زده رحمی
کاین قافله را غیر عدم پیش و پسی نیست
88
چون شمع به امید فنا چند توان سوخت
ای باد سحر غیر تو فریادرسی نیست
99
بیدل الم و عیش خیالات تعین
تا چشمگشایی که گذشتهست و بسی نیست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

