غزل شمارهٔ 529
Toggle stanza 1چشمی که ندارد نظری حلقهٔ دام است
چشمی که ندارد نظری حلقهٔ دام است
هر لب که سخنسنج نباشد لب بام است
بیجوهری از هرزهدراییست زبان را
تیغی که به زنگار فرو رفت نیام است
مغرور کمالی، ز فلک شکوه چه لازم؟
کار تو هم از پختگی طبع تو خام است
ای شعلهٔ امید نفس، سوخته تا چند
فرداست که پرواز تو فرسودهٔ دام است
نومیدیام از قید جهان شکوه ندارد
با دام و قفس طایر پرریخته رام است
کی صبح نقاب افکند از چهره که امشب
آیینهٔ بخت سیهم در کف شام است
نی صبر به دل مانْد و نه حیرت به نظرها
ای سیل دل و برق نظر، این چه خرام است؟
مستند اسیران خم و پیچ محبت
در حلقهٔ گیسوی تو ذکر خط جام است
بگذر ز غنا تا نشوی دشمن احباب
اول سبق حاصل زر ترک سلام است
گویند بهشت است همان راحت جاوید
جایی که به داغی نتپد دل، چه مقام است؟
چشم تو نبستهست مگر گفتوشنودت
محو خودی ای بیخبر، افسانه کدام است؟
بیدل، به گمان محو یقینم، چه توان کرد؟
کمفرصتی از وصلپرستان چه پیام است؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
عالم به مراد دل و اقبال غلام است
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 135
گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام است
سلطانِ جهانم به چُنین روز، غلام است
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 46
بر من که صبوحی زدهام خرقه حرام است
ای مجلسیان راه خرابات کدام است
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 77
شیرازه جمعیت مستان خط جام است
آزاد بود هر که درین حلقه دام است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2134
عمریست به حیرت نفسِ سوخته رام است
این مستی آسوده ندانم ز چه جام است
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 527
Sources
Persian text source: Ganjoor

