غزل شمارهٔ 1819
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1عالم از چشم ترم شد میفروش
11
عالم از چشم ترم شد میفروش
زین قدح خمخانهها آمد به جوش
22
آسمان عمریست مینای مرا
میزند بر سنگ و میگوید: خموش
33
بس که گرم آهنگساز وحشتم
نقش پایم چون جرس دارد خروش
44
طینت دانا و بیباکی خطاست
چشمهٔ آیینه را محو است جوش
55
جمع نتوان کرد با هم عشق و صبر
راست ناید میکشی با ضبط هوش
66
عشق زنگ غفلت از ما میبرد
سایه را خورشید باشد عیب پوش
77
عقل و حس با هم دوات خامه اند
از زبان است آنچه میآید بهگوش
88
زین محیط از هرزهتازیها چو موج
میبرد خلقی شکست خود به دوش
99
همچو شمع از سر بریدن زندهایم
بیش از این فرقی ندارد نیش و نوش
1010
گر نباشد شعله خاکستر بس است
جستجوها خاک شد در صبر کوش
1111
در سخنچینی حلاوت مشکل است
فهم کن از تلخکامیهای گوش
1212
خاک گشتی بیدل از افسردگی
خون منصوری نیاوردی به جوش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

