غزل شمارهٔ 1029
Toggle stanza 1حرص اگر بر عطش غلو دارد
11
حرص اگر بر عطش غلو دارد
شرم آبی دگر به جو دارد
22
گوشهٔ دامن قناعت گیر
خاک این وادی آبرو دارد
33
خار خار خیال پوچ بلاست
آه زان دل که آرزو دارد
44
نیست این بحر بی شنای حباب
سر بیمغز همکدو دارد
55
رنگ گل بی تو بی دماغم کرد
خون این زخم تازه بو دارد
66
دست میباید از جهان شستن
رفع آلایش این وضو دارد
77
ساز اقبال بی شکستی نیست
چیستی اعتبار مو دارد
88
بیرواج جهان عنصریایم
جنس ما گرد چارسو دارد
99
اوج بنیاد ما ، نگونساریست
موی سر، سوی خاک رو، دارد
1010
از نفس رست و رفت به باد
ریشهٔ ما همین نمو دارد
1111
برکه نالد نیاز ما یارب
دادرس پر به ناز خو دارد
1212
خاک ناگشته پاک نتوان شد
زاهدان! آب هم وضو دارد
1313
هرکجاییم زین چمن دوریم
ما و من رنگ و بوی و دارد
1414
بیدل اینحرف و صوت چیزینیست
خامشی معنی مگو دارد
Sources
Persian text source: Ganjoor

