غزل شمارهٔ 1029

Toggle stanza 1
حرص اگر بر عطش غلو دارد
1

حرص اگر بر عطش غلو دارد

شرم آبی دگر به جو دارد

2

گوشهٔ دامن قناعت گیر

خاک این وادی آبرو دارد

3

خار خار خیال پوچ بلاست

آه زان دل که آرزو دارد

4

نیست این بحر بی شنای حباب

سر بی‌مغز هم‌کدو دارد

5

رنگ گل بی ‌تو بی ‌دماغم کرد

خون این زخم تازه بو دارد

6

دست می‌باید از جهان شستن

رفع آلایش این وضو دارد

7

ساز اقبال بی شکستی نیست

چیستی اعتبار مو دارد

8

بی‌رواج جهان عنصری‌ایم

جنس ما گرد چارسو دارد

9

اوج بنیاد ما ، نگونساری‌ست

موی سر، سوی خاک رو، دارد

10

از نفس رست و رفت به باد

ریشهٔ ما همین نمو دارد

11

برکه نالد نیاز ما یارب

دادرس پر به ناز خو دارد

12

خاک ناگشته پاک نتوان شد

زاهدان‌! آب هم وضو دارد

13

هرکجاییم زین چمن دوریم

ما و من رنگ و بوی و دارد

14

بیدل این‌حرف و صوت چیزی‌نیست

خامشی معنی مگو دارد

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…