غزل شمارهٔ 1875
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1شمع من گرم حیا کرد مگر سوی چراغ
11
شمع من گرم حیا کرد مگر سوی چراغ
میتوان کرد شنا در عرق روی چراغ
22
دل اگر جوش طراوت نزند، سوختنی
شعله کافیست همان سرو لب جوی چراغ
33
سوختیم از هوس اما مژه واری نکشید
بال پروانهٔ ما شانه بهگیسوی چراغ
44
نتوان بود ز نیرنگ عتابش غافل
بزمگرم است به افروختن روی چراغ
55
بالش عافیتی نیست درین شعله بساط
نفس سوخته دارد سر زانوی چراغ
66
پیری و عشرت ایام جوانی غلط است
صبحدم رنگ نبنددگل شببوی چراغ
77
قرب این شعله مزاجان بهخود آتش زده است
نیست پروانهٔ ما بیخبر از خوی چراغ
88
عجز ما رنگ اشارتکدهٔ ناز تو ریخت
بال پروانه شد آخر خم ابروی چراغ
99
آبگردید دل و ناله همان عجز تو است
رشته فربه نشد از خوردن پهلوی چراغ
1010
هرکجاگردکند شمع خیالم بیدل
شعله از شرم نشیند پس زانوی چراغ
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

