غزل شمارهٔ 1876
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1نیست پروانهٔ من قابل پهلوی چراغ
11
نیست پروانهٔ من قابل پهلوی چراغ
حسرت سوختنی میکشدم سوی چراغ
22
سیر این انجمنم وقف گشاد مژهایست
بر نگه ختم نمودند تک و پوی چراغ
33
یأس بر عافیت احرامی دل میخندد
من و خاصیت پروانه، تو و خوی چراغ
44
داغ انجام نفس سخت عقوبت دارد
ترسم آخر به دماغت نزند بوی چراغ
55
برق آن شعله که حرز دل بیتابم بود
مجلس آرا به غلط بست به بازوی چراغ
66
آبیار چمن عشق گداز است اینجا
کشت پروانه همان سبزکند خوی چراغ
77
عشق در خلوت حسن انجمن راز خود است
جیب دارد سر پروانه به زانوی چراغ
88
سیر هستی چقدر برق ندامت دارد
شعله دررنگ عرق میچکد ازروی چراغ
99
طبع روشن ز غبار دو جهان آزاد است
تیرگی رخت تکلف نبرد سوی چراغ
1010
غافل از مرگ به افسوس امل نتوان زیست
شانه دارد نفس صبح بهگیسوی چراغ
1111
رنگ پروانهٔ این بزم ندارد بیدل
تا به کی نکهت گل واکشی از بوی چراغ
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

