غزل شمارهٔ 1874
Toggle stanza 1کو شعلهٔ دردیکه به ذوق اثر داغ
11
کو شعلهٔ دردیکه به ذوق اثر داغ
خاکستر من سرمه کشد در نظر داغ
22
افسردگی از طینت من رنگ نگیرد
چونکاغذ آتش زدهام بال و پر داغ
33
غمخواری ما سوخته جانان چه خیالست
جز شعله نسوزد جگر کس به سر داغ
44
هر چند ندارد ره ما منزل تحقیق
چون شمع روانیم همان بر اثر داغ
55
از اهل هوس جرأت عشاق محالست
زبن بیجگری چند نجویی جگر داغ
66
هر لخت دل آیینهٔ برقیست جهانسوز
خورشیدکشیده است جنونم به بر داغ
77
هر چند جهان خندهٔ یک لالهستانست
کو دل که برد رنگ قبول از نظر داغ
88
مهتاب شبستان خیالم بر رویی است
آن بهکهگل پنبهگذارم به سر داغ
99
با عجز بسازیدکه صد شعله درین دیر
شمشیر شکستهست به زیر سپر داغ
1010
ما را به بلای سیهیکرد مقابل
یاربکه بسوزد کف آیینهگر داغ
1111
بیدل ز دلم طاقت پرواز ندارد
هر چند به صد شعله برد بال و پر داغ
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

