غزل شمارهٔ 625
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1نفس را الفت دل پیچ و تابست
11
نفس را الفت دل پیچ و تابست
گره در رشتهٔ موج از حبابست
22
درین محفل ز قحط نشئهٔ درد
اثر لب تشنهٔ اشک کبابست
33
درنگ از فرصت هستی مجویید
متاع برق در رهن شتابست
44
صفا آیینهٔ زنگار دارد
فلک دود چراغ آفتابست
55
به روی خویش اگر چشمی کنی باز
زمین تا آسمانت فتح بابست
66
دلی داریم نذر مه جبینان
دیار حسن را آیینه بابست
77
ز چشم سرمه آلودش مپرسید
زبان اینجا چو مژگان بیجوابست
88
هزار آیینه در پرداز زلفش
ز جوهر شانهٔ مژگان در آبست
99
تماشای چمن بی نشئه ای نیست
زگل تا سبزه یک موج شرابست
1010
نمیدانم جمال مدعا چیست
ز هستی تا عدم عرض نقابست
1111
کم آب است آنقدر دریای هستی
کزو تا دست میشویی سرابست
1212
بیابان طلب بحری است بیدل
که آنجا آبله جوش حبابست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

