غزل شمارهٔ 626
Toggle stanza 1هرسو نگرم دیده به دیدار حجابست
هرسو نگرم دیده به دیدار حجابست
ای تار نظر پیرهنت این چه نقابست
خمیازهٔ شوق تو به می کم نتوان کرد
ما را به قدح نسبت گرداب و حبابست
آستان نتوان چشم به پای تو نهادن
این گل ثمر دیدهٔ بیخواب رکابست
ای شمع حیا رنگ، عتاب آن همه مفروز
هرجا شرر آیینه شود جلوه کبابست
غافل ز شکست دل عاشق نتوان بود
معموری امکان به همین خانه خرابست
گیرم نشدم قابل پیمانهٔ رحمت
آیینه یاسم چه کم از عالم آبست
پرواز نیاید ز پرافشانی مژگان
ای هیچ به کاری که نداری چه شتابست
ما هیچکسان، بیهوده مغرور کمالیم
گر ذره به افلاک پرد در چه حسابست
این میکده کیفیت دیدار که دارد
هرجا مژه آغوش کشد جام شرابست
منعم دلش از بستر مخمل نشکیبد
این سبزه خوابیده سراپا رگ خوابست
صد آبله پیمانه ده ریگ روانم
پای طلبم ساقی مستان شرابست
یارب هوس شانهٔ گیسوی که دارد
عمریست که شمشاد به خون خفتهٔ آبست
خاموشی آن لب به حیا داشت سوالی
دادیم دل از دست و نگفتیم جوابست
بیدل ز دویی چاره محال است درین بزم
پرداز تو هم آینه چندان که نقابست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
در سایهایابرو نگهت مست و خرابست
چون تیغ ز سر درگذرد عالم آبست
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 623
مشاطهٔ شوخیکه به دستت دل ما بست
میخواست چمن طرحکند رنگ حنا بست
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 624
هستی چو سحر عهد به پرواز فنا بست
باید همه را زین دونفس دل به هوا بست
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 627
Sources
Persian text source: Ganjoor

