Toggle stanza 1
سعی ناپیدا و حسرتها دویدن آرزوست
1

سعی ناپیدا و حسرتها دویدن آرزوست

شمع‌تصویریم‌و اشک‌ما چکیدن آرزوست

2

بسمل‌تسلیم هستی طاقت‌کوشش نداشت

آن ‌که ما را کرد محتاج تپیدن آرزوست

3

دست و پایی می‌زند هرکس به امید فنا

تا غبار این بیابان آرمیدن آرزوست

4

پای تا سر‌کسوت شوق جنون خیزم چو صبح

تا گریبان نقش می‌بندم دریدن آرزوست

5

جلوه‌ای سرکن ‌که بربندم طلسم حیرتی

ازگلستان توام آیینه چیدن آرزوست

6

ای ستمگر! منکر تسلیم نتوان‌. زیستن

حسن سرکش نیز تا ابرو خمیدن آرزوست

7

کیسه‌گاه زندگی از نقد جمعیت تهی‌ست

خاک می‌باید شدن‌ گر آرمیدن آرزوست

8

آتشی‌کو، تا سپندم ترک خودداری کند

ناله‌واری دارم و خلقی شنیدن آرزوست

9

منزل اینجا نیست جز قطع امید عافیت

ای ثمر از نخل بگذر گر رسیدن آرزوست

10

وصل هم بیدل علاج‌تشنهٔ دیدار نیست

دیده‌ها چندان‌که محو اوست دیدن‌ آرزوست

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…