غزل شمارهٔ 1743
Toggle stanza 1بیپردگی کسوت هستی ز حیا پرس
11
بیپردگی کسوت هستی ز حیا پرس
این جامه حریر است ز عریانی ما پرس
22
آه است سراغ نم اشکی که نداریم
چون گم شود آیینهٔ شبنم ز هوا پرس
33
اسرار وفا منحصر کام و زبان نیست
چون سبحه ز هر عضو من این نکته جدا پرس
44
از مجمل هر چیز عیان است مفصل
کیفیت ابرام هم از دست دعا پرس
55
مستقبل امید دو عالم همه ماضی است
این مسئله بر هرکه رسی رو به قفا پرس
66
عالم همه آوارهٔ پرواز خیال است
سرمنزل این قافله از بانگ درا پرس
77
جز تجربهٔ سنگ محک عیب و هنر نیست
رمز کرم و خسّت مردم ز گدا پرس
88
ای همت دونان سبب حاصل کامت
تدبیر گشاد گره از ناخن ما پرس
99
واماندگی از شش جهت آغوش گشودهست
راهی که به جایی نرسد از همه جا پرس
1010
در گرد تک و پوی سلف ناله جنون داشت
دل گفت سراغ همه بیصوت و صدا پرس
1111
بیدل به هوس طالب عنقا نتوان شد
تا گم شدن از خویش ره خانهٔ ما پرس
Sources
Persian text source: Ganjoor

