Toggle stanza 1
بی‌پردگی ‌کسوت هستی ز حیا پرس
1

بی‌پردگی ‌کسوت هستی ز حیا پرس

این جامه حریر است ز عریانی ما پرس

2

آه است سراغ نم اشکی ‌که نداریم

چون‌ گم شود آیینهٔ شبنم ز هوا پرس

3

اسرار وفا منحصر کام و زبان نیست

چون سبحه ز هر عضو من این نکته جدا پرس

4

از مجمل هر چیز عیان است مفصل

کیفیت ابرام هم از دست دعا پرس

5

مستقبل امید دو عالم همه ماضی است

این مسئله بر هرکه رسی رو به قفا پرس

6

عالم همه آوارهٔ پرواز خیال است

سرمنزل این قافله از بانگ درا پرس

7

جز تجربهٔ سنگ محک عیب و هنر نیست

رمز کرم و خسّت مردم ز گدا پرس

8

ای همت دونان سبب حاصل ‌کامت

تدبیر گشاد گره از ناخن ما پرس

9

واماندگی از شش جهت آغوش گشوده‌ست

راهی‌ که به جایی نرسد از همه جا پرس

10

در گرد تک و پوی سلف ناله جنون داشت

دل ‌گفت سراغ همه بی‌صوت و صدا پرس

11

بیدل به هوس طالب عنقا نتوان شد

تا گم شدن از خویش ره خانهٔ ما پرس

Sources

Persian text source: Ganjoor